محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
647
خلد برين ( فارسى )
مىزدند و از كشتن و بستن و خستن و سوختن انديشه نمىكردند تا بسيارى از ايشان به جزاى عمل خود گرفتار گرديده بساط اين دعوى بىمعنى را برچيدند و شعلهء شور و شر اين طايفهء بد گوهر از مبدأ جلوس خاقان عليين آشيان تا قرب چهار پنج سال در اشتعال بود و هر روز اسماعيل ميرزائى در هر طرف به هم رسيده ناچيز مىگرديد تا نزديك به آن رسيد كه تخم قلندر از ميان خلق برافتد . و چون هنگام دميدن صبح اقبال آفتاب اوج سلطنت و جلال يعنى نواب گيتى ستان فردوس مكان بود زمانه ، ابواب امن و امان بر روى جهان و جهانيان گشود . گفتار در آغاز تنسم نسيم امن و امان به جلوس همايون خاقان گيتىستان فردوس مكان در فضاى دلگشاى مملكت خراسان و سوانح دولت افزا كه در آن ولا به مقتضاى قضا روى نمود گوهر كشان لآلى اخبار جواهر زواهر ، نظم اين داستان را چنين در رشتهء ظهور و اظهار كشيدهاند كه چون قيل و قال عصيان و طغيان عليقلى خان و مرشد قلى خان به وساطت عرايض مرتضى قلى خان حاكم مشهد مقدس معلى به حد اطناب انجاميده محمد خان تركمان و جمعى از امراء و لشكريان چنانچه ايمائى به آن شد به جهت اطفاى نايرهء فتنه و فساد امراى خراسان به آن ولايت روان گرديدند ، و عليقلى - خان و مرشد قلى خان نيز خبر توجه امراى عراق را به صوب خراسان شنيدند چون مرتضى قلى خان را خميرمايهء فتنه و فساد مىدانستند به اتفاق امراى همعهد در ركاب شاهزادهء عالم و عالميان به جانب مشهد معلى لشكر كشيدند . و چون خبر توجه موكب ظفر شعار شاهزادهء نامدار به مرتضى -